بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
آورده اند كه :
سقراط،حکيم معروف يوناني، مردي را ديد که خيلي ناراحت و
متاثراست. علت ناراحتيش را پرسيد، پاسخ داد:"در راه که مي آمدم يکي از
آشنايان را ديدم.سلام کردم جواب نداد و با بي اعتنايي و خودخواهي گذ شت و رفت و من
از اين طرز رفتار او خيلي رنجيدم."
سقراط گفت:"چرا رنجيدي؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم
است، چنين رفتاري ناراحت کننده است."
سقراط پرسيد:"اگر در راه کسي را مي ديدي که به زمين افتاده و از
درد و بيماري به خود مي پيچد، آيا از دست او دلخور و رنجيده مي شدي؟"
مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمي شدم.آدم که از بيمار بودن
کسي دلخور نمي شود."
سقراط پرسيد:"به جاي دلخوري چه احساسي مي يافتي و چه مي کردي؟"
مرد جواب داد:"احساس دلسوزي و شفقت و سعي مي کردم طبيب يا دارويي
به او برسانم."
سقراط گفت:"همه ي اين کارها را به خاطر آن مي کردي که او را
بيمار مي دانستي،آيا انسان تنها جسمش بيمار مي شود؟ و آيا کسي که رفتارش نادرست
است،روانش بيمار نيست؟ اگر کسي فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدي از او ديده
نمي شود؟بيماري فکر و روان نامش "غفلت" است و بايد به جاي دلخوري و
رنجش ،نسبت به کسي که بدي مي کند و غافل است،دل سوزاند و کمک کرد و به او طبيب روح
و داروي جان رساند.پس از دست هيچکس دلخور مشو و کينه به دل مگير و آرامش خود را هرگز از
دست مده و بدان که هر وقت کسي بدي مي کند، در آن لحظه بيمار است.
منبع فردانيوز
+
نوشته شده در پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ساعت 3:40  توسط طلبه ای از مشهدالرضا علیه السلام
|