به ياد همه حماسه سازان دفاع مقدس و بالاخص شهداي فتح خرمشهر و برادر شهيدم.

ساعتها حرف میزنم . ساعتها می نویسم از هر موضوعي و در رابطه با هر مطلبي ، اما هر وقت تصمیم ميگيرم درباره تو چیزی بنویسم قلمم سر ميشکند. نمي دانم چرا ؟ شايد چون وجود نازنينت را زياد درک نکردهام اگر چه هنوز گرماي آغوش مهربانت و نوازشهاي برادرانهات را در وجودم احساس ميکنم.
پيش تر از اين خوابت را هم ميديدم اما اين روزها و اين سالها کمتر به خوابم ميآيي و يا بهتر بگويم اصلا به خوابم نمي آيي. نمي دانم چرا ؟ نه، نه، ميدانم چرا. مي دانم چرا نميتوانم برايت بنويسم. ميدانم چرا ديگر به خوابم نميآيي. به خدا قسم که ميدانم. خوب هم ميدانم. آخر تو بالاتر و بزرگ تر از آن هستي که احساسم تو را درک کند و چشم و دل و روح گناهکارم تو را دريابد. به قول مادر پيرمان تو تافته جدابافته اي بودي. تو از جنس ما نبودي. تو چيز ديگري بودي که حداقل، من، شايستگي درک حضورت را ندارم.
از مادر پيرت خبر داري؟ اين روزها از درد پا ، خواب از چشمانش رخت بربسته. ديگر نميتواند مثل گذشته راه برود. ايام عيد که به زيارت مزار باصفايت آمدم مادر را هم آوردم. به محض رسيدن به گلستان معطر شهدا درد پايش هم خوب شد. کنارت نشست و سفره دلش را برايت پهن کرد. يادت هست؟ تو او را و ما را ميديدي. عروسش ميخواست مانع گريه کردنش شود اما من که ميدانستم بين تو و او چه سرّي است نگذاشتم . آن قدر گريه کرد تا آرام شد. من هم گريه کردم. ما هم گريه کرديم. همه سبک شديم و خدا ميداند در طول عمرم اين قدر احساس سبکي نکرده بودم. نميدانم چرا ولي اين بار که بعد از يک سال دوري از تو به زيارت مزارت آمدم احساس ديگري داشتم.
راستي مادر نذر کرده اگر خوب شد در اولين فرصت به پابوس آقا بيايد.برايش دعا کن. برايم دعا کن.برايمان دعا کن.
********************************
بعد نوشت: متاسفانه عکس جديدي نداشتم و اين عکس مربوط به دو سه سال قبله. آقا محسن الان براي خودش مردي شده.
براي دانلود و شنيدن نواي ماندگار ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته با صداي دلنشين (آقاي کويتي پور یا فخری) لطفا بر روي لينک زير کليک کنيد.

