تبليغاتX
طلبه ای از مشهدالرضا ع (رسم زمانه) - سلام بر فاطمه و بر غربت فاطمه (سلام الله علیها)

ياد آن روزي که آتش
مي کشيد از در زبانه

بال و پر مي زد کبوتر 
در ميان آشيانه

با پر و بال شکسته
ديدمش در خون نشسته

من خجالت مي کشيدم
اي خدا با دست بسته 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وصیت نامه كتبى حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها علی بعلها و بنیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

هَذَا مَا أَوْصَتْ بِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ ص أَوْصَتْ وَ هِيَ تَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ يَا عَلِيُّ أَنَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ زَوَّجَنِيَ اللَّهُ مِنْكَ لِأَكُونَ لَكَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ أَنْتَ أَوْلَى بِي مِنْ غَيْرِي حَنِّطْنِي وَ غَسِّلْنِي وَ كَفِّنِّي بِاللَّيْلِ وَ صَلِّ عَلَيَّ وَ ادْفِنِّي بِاللَّيْلِ وَ لَا تُعْلِمْ أَحَداً وَ أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَى وُلْدِيَ السَّلَامَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة

بنام خداوند بخشنده مهربان

این وصیت نامه دختر رسول خداست در حالى وصیت مى كند كه شهادت می دهد خدایى جز خداى یگانه نیست و محمد (ص) بنده و رسول اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت كه هیچ شكى در آن نیست فرا خواهد رسید و ذات الهى جمیع مردگان را از قبور برانگیزاند و زنده گرداند و همه را وارد محشر فرماید.

اى على من فاطمه دختر حضرت محمد هستم خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت براى تو باشم و تو از دیگران بر من سزاوارترى .على جان حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار و شب مرا دفن كن و هیچ كس را اطلاع نده. اینك با شما وداع می كنم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.

کیفیّت تغسيل و تدفين حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها از زبان اميرالمومنين عليه‌السلام

من فاطمه‏ام را همان طور که سفارش کرده بود، از روی پیراهن غسل دادم. به خدا قسم فاطمه‌ی من پاک و طاهر و مطهر بود. او را از بقیه حنوط رسول خدا حنوط کردم و در کفن پیچیدم.
وقتی خواستم برای آخرین بار با زهرا وداع کنم و گره‏های کفن را ببندم، صدا زدم:« ای ام کلثوم! ای زینب! ای سکینه! ای فضه! ای حسن! ای حسین! بیایید با مادرتان وداع کنید! بیایید و از مادرتان توشه برگیرید که آخرین لحظات است، لحظه‏های فراق و جدایی، و دیگر مادرتان را نخواهید دید مگر در بهشت.»
حسن و حسین جلو آمدند و فریاد زدند:« وای که دیگر حسرت و غم از ما دور نمی‏شود؛ حسرت همیشگی از دست دادن جد و فقدان مادرمان. مادر جان، وقتی که جدمان محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را ملاقات کردی، سلام ما را به او برسان و بگو ما بعد از تو یتیم شدیم.» خدا را شاهد می‏گیرم که در این هنگام فاطمه علیهاسلام آهی از دل برکشید و دست‏های خود را باز کرد و آن دو را به سینه‏اش چسباند. ناگهان شنیدم هاتفی از آسمان ندا کرد:«یا اباالحسن، دو فرزندت را بردار که به خدا قسم، آنها ملائکه آسمان را به گریه انداختند. زهرا حبیبه خداست و خدای تعالی به آمدن زهرا مشتاق است.»
من حسنین را از روی سینه زهرا برداشتم و بندهای کفن را بستم و با دنیایی حسرت و اندوه گفتم:« ای زهرا، فراق تو بزرگترین غم و وحشت‌زاترین عزاست و من برای همیشه در عزای تو می‏گریم و نوحه می‌سرایم

نوشته شده توسط طلبه ای از مشهدالرضا علیه السلام در ساعت 11:6 قبل از ظهر | لينک  |